|
|
اگه اهل حالي
وقتي تو را ديدم خيره شدم توچشمات,توهم همينطور بودي *************
لاستيك دلمو با ميخ نگاهت پنچر كردي(جوادترين اسمس سال)
كا شكي مانيتورت بودم هميشه جلو چشات..هدفونت هميشه رو گوشات.....ماوسس تو دستات...پسوردت تو فكرت.بقيش يادم نمونده
******** تركه سيگارش روشن نمي شده مي اد پايين حل ميده روشن ميشه......
******** يه روز صبح كوره از خواب پا ميشه ميگه "ميبينم امروزم نميبينم
به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد ... زرد است که لبريز حقايق شده است ------ تلخ است که با درد موافق شده است --------شاعر نشدي وگرنه ميفهميدي --------- پاييز بهاريست که عاشق شده است به طرف ميگن سفر حج چطور بود ؟ ميگه خيلي سنگ به سر و صورتم خورد ولي بالاخره بوسيدمش یارو شب عروسيش نميدونه به زنش چي بگه ...ميگه خانوادت ميدونن تو اينجايي؟؟ نوشته شده در روزچهارشنبه 7 فروردین1387ساعت11:2 AMتوسطاحسان |