|
|
سلام من با خونواده رفته بوديم بيرون وقتي ميخواستيم برگرديم خونه بابام گفت:بريم يه سر خونه ي....بزنيم و ...بهش بديم.منم بودم همراشون وقتي رسيديم خونه اونا من خمار بودم خيلي خوابم ميومد.يه دختر درو باز کرد که تو چادر بود {خيلي با حجاب}جوري که من فقط چشماشو ميديدم اونم به زور من زير چشمي اونو مي پاييدم اونم منو! روز بعد گفتن بريم پارک ما هم رفتيم بابام يه......خيلي خوشکل به من داد يهو دختره گفت اينو بده ببينم.منم دادم..اقا چشت روز بد نبينه هر چي فحش بلد بودم دادمش..... رسيديم پارک.دختره مي خواست بره دستشويي خوب منم گفتم بلدم کجاست و بردمش ... توراه خيلي خالي بستم{من مدرسه تيزهوشان قبول شدم ولي نرفتم و..........} اونم مي گفت ولي حقيقت داشت{خواهرم درسش......} اولش دلم م خواست بزنمش ....خلاصه: چند شب پشت سر هم رفتيم پارک ولي اوني که باهاش ميرفتيم پارک با اوني که روز اول ديده بودم زمين تا اسمون با هم فرق داشت از لحاظ حجاب بعد من يکدفعه به خودم اومدوم ديدم ديدم عاشقش شدم اما دختره از خودش بروز نميده بفهمم احساسش نسبت به من چيه از طرفي نمي تونم بهش بگم دوسش دارم اگه کسي ميتونه راهنمايي کنه ممنون ميشم. راستي اون قديما يکبار از من پرسيد که دوسش دارم يه نه ولي من خرررررررررررجواب سر بالا بهش دادم عاشق:مجهول الهويه دیدید باورتون شد شما مطلب بده واستون میذارمش
درسته که دختره به زبون بی زبونی به پسره گفته دوستش داره ولی دختره اون موقع سنش کم بوده که اینو گفته...... طبق اخرین اطلاعات بدست امده یه رقیب وجود داره(پسر دایی دختره) که دوست بودن قدیما و یه روز دختره اتفاقی گفته من پسر داییمو خیلی دوست دارم ولی خوشبختانه این دو خانواده در بحث و جدل و دعوا و به سر می برن(قهرن با هم و رفت و امدشون کمه) شما هم اگه دوست دارید داستان عاشقیتون رو واسم بفرستید و من بدون نام واستون می نویسمش تا همه ببینن و عبرت بگیرند کمکش کنید گناه داره ...... این هفته جایزه به بهترین پیشنهاد واسه این مطلب داده میشه پس عجله کن جایزه رو از دست ندی عاشق:مجهول الهویه نظر شما باید مفاهیم زیر را تعریف کنه که: ۱-از احساس دختره چه جوری باخبر بشه ۲-دخترا از چه جور پسری خوششون میاد ۳-عاشق ما باید چه کار کنه؟ نوشته شده در روزجمعه 10 اسفند1386ساعت2:5 AMتوسطاحسان سلام من با خونواده رفته بوديم بيرون وقتي ميخواستيم برگرديم خونه بابام گفت:بريم يه سر خونه ي....بزنيم و ...بهش بديم.منم بودم همراشون وقتي رسيديم خونه اونا من خمار بودم خيلي خوابم ميومد.يه دختر درو باز کرد که تو چادر بود {خيلي با حجاب}جوري که من فقط چشماشو ميديدم اونم به زور من زير چشمي اونو مي پاييدم اونم منو! روز بعد گفتن بريم پارک ما هم رفتيم بابام يه......خيلي خوشکل به من داد يهو دختره گفت اينو بده ببينم.منم دادم..اقا چشت روز بد نبينه هر چي فحش بلد بودم دادمش..... رسيديم پارک.دختره مي خواست بره دستشويي خوب منم گفتم بلدم کجاست و بردمش ... توراه خيلي خالي بستم{من مدرسه تيزهوشان قبول شدم ولي نرفتم و..........} اونم مي گفت ولي حقيقت داشت{خواهرم درسش......} اولش دلم م خواست بزنمش ....خلاصه: چند شب پشت سر هم رفتيم پارک ولي اوني که باهاش ميرفتيم پارک با اوني که روز اول ديده بودم زمين تا اسمون با هم فرق داشت از لحاظ حجاب بعد من يکدفعه به خودم اومدوم ديدم ديدم عاشقش شدم اما دختره از خودش بروز نميده بفهمم احساسش نسبت به من چيه از طرفي نمي تونم بهش بگم دوسش دارم اگه کسي ميتونه راهنمايي کنه ممنون ميشم. راستي اون قديما يکبار از من پرسيد که دوسش دارم يه نه ولي من خرررررررررررجواب سر بالا بهش دادم عاشق:مجهول الهويه دیدید باورتون شد شما مطلب بده واستون میذارمش
درسته که دختره به زبون بی زبونی به پسره گفته دوستش داره ولی دختره اون موقع سنش کم بوده که اینو گفته...... طبق اخرین اطلاعات بدست امده یه رقیب وجود داره(پسر دایی دختره) که دوست بودن قدیما و یه روز دختره اتفاقی گفته من پسر داییمو خیلی دوست دارم ولی خوشبختانه این دو خانواده در بحث و جدل و دعوا و به سر می برن(قهرن با هم و رفت و امدشون کمه) شما هم اگه دوست دارید داستان عاشقیتون رو واسم بفرستید و من بدون نام واستون می نویسمش تا همه ببینن و عبرت بگیرند کمکش کنید گناه داره ...... این هفته جایزه به بهترین پیشنهاد واسه این مطلب داده میشه پس عجله کن جایزه رو از دست ندی عاشق:مجهول الهویه نظر شما باید مفاهیم زیر را تعریف کنه که: ۱-از احساس دختره چه جوری باخبر بشه ۲-دخترا از چه جور پسری خوششون میاد ۳-عاشق ما باید چه کر کنه؟ نوشته شده در روزپنجشنبه 28 تیر1386ساعت11:31 AMتوسطاحسان |